كه وى را كشتهاند بگيرد .
اسكندر آنچه را كه دارا وصيت كرده بود به جاى آورد و آن دو پردهدار را كه قاتل دارا بودند فرا خواند و نخست پاداشى كه در ازاى آن جنايت خواسته بودند به آنها داد ، بعد فرمود كه آن دو را بكشند و گفت :
« شما براى كشتن دارا از من پاداشى خواسته بوديد كه دادم ولى ديگر شرط نكرده بوديد كه انتقام خون او را از شما نگيرم . »
همچنين گفت :
« سزاوار نيست كه قاتل پادشاهان را زنده بگذارند مگر اين كه قبلا او را به جان زنهار داده باشند كه ناچار بايد آن را پاس داشت . »
جنگ دارا و اسكندر ، در خراسان ، قسمتى كه پيوسته به درياى خزر است اتفاق افتاد . و نيز گفتهاند :
اين نبرد در سرزمين جزيره ( جزيرهء ابن عمر ) نزديك شهر دارا روى داد .
پس از اين پيكار ، كشور روم كه پيش از اسكندر ، پراكنده و آشفته بود ، سر و سامان يافت و يكپارچه شد و بر عكس ايران ، يگانگى خود را از دست داد و دچار پراكندگى گرديد .
اسكندر كتابهاى ايرانيان را كه دربارهء علوم و ستاره - شناسى و حكمت بود ، برد و به زبان رومى ترجمه كرد .
ما گفتهء كسانى را كه مىگويند اسكندر از سوى پدر ، برادر دارا شمرده مىشد ، ذكر كرديم .
اما روميان و بسيارى از نسب شناسان برآنند كه اين اسكندر پسر فيلفوس و به گفتهاى : فيلبوس بن مطريوس است .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 164
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٤