« از تو به درآمد دو سال كشورت قناعت مىكنم . »
جواب داد :
« درين صورت ، حال من اندكى بهتر خواهد شد . »
اسكندر پرسيد :
« اگر تنها به درآمد يك سال كشورت قناعت كنم چطور ؟ » پادشاه چين پاسخ داد :
« كشورم بر جاى مىماند ولى خوشىهاى زندگى از دستم مىرود . »
اسكندر گفت :
« درآمد سالهاى گذشته را به تو واگذار مىكنم و تنها يك سوم درآمد هر سال را مىگيرم . درين صورت چه حالى خواهى داشت ؟ » جواب داد :
« يك ششم درآمد ، براى تهيدستان و بينوايان و نيازمندى شهرها ، يك ششم براى من ، يك سوم براى لشكر و يك سوم نيز براى تو خواهد ماند . »
گفت :
« از تو به همين اندازه مرا بس است . »
پادشاه چين از او سپاسگزارى كرد و برگشت . لشكريان نيز اين خبر را شنيدند و به قرار صلحى كه ميانشان داده شده بود ، شادى كردند .
روز بعد پادشاه چين با سپاهى گران بيرون آمد و لشكر اسكندر را احاطه كرد .
اسكندر و لشكريانش سوار شدند . پادشاه چين نيز بر روى فيل در حالى كه افسرى بر سر داشت پديدار گرديد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 167
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٧