بايد با گياهى كه به فارسى سندر خوانده مىشود ، درمان كرد .
از اين رو همسر دارا خود را با آب آن گياه شست و در نتيجهء اين شست و شو ، آن بوى بد تا اندازهء زيادى كاهش يافت ولى به كلى از ميان نرفت .
دارا كه چنين ديد ، از همسر خود دست كشيد و او را به نزد خانوادهاش برگرداند .
زن كه از او آبستن بود ، در ميان خانوادهء خود پسرى زاد و او را به نام خود به اضافهء نام گياهى كه در آن شست و شو كرده بود ، موسوم ساخت .
اسكندر ، پس از درگذشت پدر بزرگ ، يعنى پدر مادر خود ، به پادشاهى رسيد و از پرداختن خراجى كه او به دارا مىداد ، خوددارى كرد .
هنگامى كه دارا كسى را پيش وى فرستاد تا خراج سالانه را كه تخم طلا بود بگيرد ، اسكندر پاسخ داد :
« من آن مرغى را كه چنين تخمى مىگذاشت كشتم و گوشتش را خوردم . اكنون ، اگر صلح بخواهى صلح مىكنيم و اگر در پى جنگ باشى مىجنگيم . »
ولى بعد ، اسكندر از پيكار با دارا بيمناك شد و پيشنهاد صلح كرد .
دارا با كسان خود به كنكاش پرداخت و آنان چون كينهء وى را در دل داشتند و بدخواه وى بودند ، او را به جنگ با اسكندر برانگيختند .
دارا نيز به اسكندر اعلان جنگ داد .
اسكندر كه چنين ديد ، براى از ميان بردن دارا به دو تن از پردهداران وى نامهاى نوشت و دستور داد كه به دارا حمله برند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٢