سخن دربارهء اسكندر ذو القرنين
فيلفوس ، پدر اسكندر يونانى ، اهل شهرى بود كه آن را مقدونيه مىخواندند . او بر آن شهر و شهرهاى ديگر فرمانروائى مىكرد .
فيلفوس با دارا صلح كرده بود بدين قرار كه هر سال خراجى به دو بپردازد .
پس از درگذشت فيلفوس ، پسرش اسكندر به پادشاهى رسيد و بر سراسر شهرهاى روم چيرگى يافت . با دارا نيز از در ستيزهجوئى درآمد و ديگر هيچ خراجى به دو نپرداخت .
خراجى كه هر سال به دو پرداخته مىشد يك تخم طلائى بود .
دارا به خشم آمد و نامهاى نگاشت و بد رفتارى او را دربارهء خوددارى از پرداخت خراج ، نكوهش كرد .
با اين نامه يك گوى و يك چوگان و يك قفيز [ ( 1 ) ] كنجد
هامش
[ ( 1 ) ] - قفيز : مقياس وزن بوده و مقدار آن در زمانها و مكانهاى مختلف فرق داشته است . اغلب در حدود هفت تا ده من ( 20 تا 30 كيو ) بوده است .