ابراهيم به خانه او وارد نشد . ولى پرسيد :
« از خوراكى ، چيزى دارى كه من رفع گرسنگى كنم ؟ » جواب داد :
« آرى . »
پرسيد :
« پس نانى ، گندمى ، جوى ، خرمائى در اين جا يافت مىشود ؟ » ولى آن خانم براى او گوشت و شير آورد و ابراهيم دعا كرد كه خداوند اين دو ماده خوراكى را بركت بدهد .
اگر همسر اسماعيل در آن روز براى پدر شوهر خويش خرما يا گندم يا جو مىآورد ، در بيشترين قسمت زمين خدا ازين محصولات مىروئيد .
زن اسماعيل ، سپس به ابراهيم گفت :
« فرود آى تا سرت را بشويم . »
ولى ابراهيم به خانه او فرود نيامد . از اين رو همسر وى او را بر سر سنگى كه محل شست و شو بود برد و او را در قسمت راست سنگ قرار داد .
ابراهيم پاى خود را بر سنگ نهاد و نشانهء پاى او بر آن ماند .
همسر اسماعيل در آن جا قسمت راست سر ابراهيم را شست .
بعد سنگ را به سمت چپ گرداند و قسمت چپ سرش را شست و شو داد .
ابراهيم كه اين مهمان نوازى را از عروس خود ديد به دو گفت :
« هنگامى كه همسرت آمد ، از من به دو سلام برسان و بگو :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 32
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٢