پيغمبرى او در ميان بنى اسرائيل ، هيچ جا ذكر نشده است .
و نيز گفتهاند :
آنان از كسان حزقيل بودند . پس از مرگشان حزقيل به گريه افتاد و گفت :
« پروردگارا ، من در ميان مردمى بودم كه ترا مىپرستيدند و از تو ياد مىكردند . اكنون همه مردهاند و من تنها ماندهام . »
خداوند فرمود :
« آيا مىخواهى كه آنان را زنده كنم ؟ » عرض كرد :
« آرى . »
خدا فرمود :
« اكنون من زندگانى ايشان را به دست تو مىدهم . »
درين هنگام حزقيل به مردگان خطاب كرد و گفت :
« به اجازهء خداى بزرگ زنده شويد . »
همه زندگى را از سر گرفتند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 289
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٩