تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
در قريه‌اى به نام راورداره ، يا راوودان ، يا واوودان ، طاعون افتاد و تودهء مردم آن گريختند و در ناحيهء ديگرى فرود آمدند . كسانى كه در قريه مانده بودند ، بيشترشان از بيمارى طاعون جان سپردند و گروهى اندك جان بدر بردند . همين كه طاعون از ميان رفت ، كسانى كه گريخته بودند ، به قريه بازگشتند . آنان كه در قريه مانده بودند ، پس از بازگشت اين گروه گفتند : « اين ياران ما از ما دور انديش‌تر بودند . اگر ما هم همان كارى را مىكرديم كه اينها كردند ، اكنون همه زنده مانده بوديم و اين همه مرگ و مير در ميان ما نمىافتاد . » از اين رو ، سال بعد كه باز طاعون آمد ، همه‌ى مردم - كه سى و چند هزار تن ، يا به گفته‌اى : سه هزار و به گفته‌اى چهار هزار تن بودند - گريختند و به همان جا رفتند كه سال گذشته گروهى از ايشان رفته بودند . ولى در آن جا فرشته‌اى فرود آمد و چنان فريادى بر ايشان زد كه همه مردند و استخوان‌هاى ايشان پوسيد . پس از چندى حزقيل از آن جا گذشت و استخوان‌هاى پوسيدهء مردگان را نگريست و در انديشه فرو رفت كه آنان چگونه در روز رستاخيز زنده مىشوند و برمىخيزند . در اين هنگام خداوند به دو وحى فرستاد فرمود : « آيا مىخواهى به تو نشان دهم كه چگونه آنان را زنده مىكنم ؟ » حزقيل عرض كرد : « آرى . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 287 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت