( به دارائى خود مناز كه خدا نازندگان را دوست ندارد .
و به آنچه خدا تو را داده است سراى آخرت را بجوى و بهره خويش از اين جهان را هم فراموش مكن . و نيكى كن چنان كه خداوند به تو نيكى كرده است . و در روى زمين بگرد تباهى مگرد كه خدا بىگمان تباهكاران را دوست ندارد . )
ولى او به خاطر بردبارى و گذشتى كه خداوند درباره وى داشت ، پاسخ غرور آميز مىداد و مىگفت :
« اين دارائى و گنجينهها براى آگاهى و آشنائى و دانشى كه دارم به من داده شده است و اگر خدا از من خشنود نبود و از بزرگى و خردمندى من آگاهى نداشت اين دارائى را به من نمىداد . »
او از گمراهى خويش برنمىگشت و در گردنكشى خود پاى مىفشرد تا اين كه :
فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ
[ ( 1 ) ] ( با زر و زيور خويش به ميان مردم در آمد . ) در حالى كه بر يك نوع اسب ويژه موسوم به برذون ، كه رنگ سپيد داشت ، سوار بود . جامهء سرخ رنگ بر تن داشت و ارابههاى ارغوانى رنگ زرنگار در پى او رهنوردى مىكردند .
سيصد زن ماهروى نيز همراه داشت كه بر اسبهائى همانند برذون او سوار بودند . چهار هزار تن از يارانش نيز هميشه در التزام وى راه مىسپردند .
قارون خانهاى براى خويش ساخته و ديوارهاى آن را با صفحات طلا پوشانده بود .
دروازهء خانهء خود را نيز از طلا ساخته بود .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره قصص - آيه 79