يكى از جباران كه عوج بن عناق خوانده مىشد - و قدى بلند و هيكلى غول آسا داشت - به آنان رسيد و هر دوازده تن را گرفت و ايشان را پيش همسر خويش برد و گفت :
« به اين مردم نگاه كن كه گمان دارند مىتوانند با ما بجنگند ! » و مىخواست آنها را زير پاى خود لگدمال كند كه زنش او را از اين كار بازداشت و گفت :
« آنها را رها كن تا برگردند و آنچه را كه ديدهاند به كسان خود خبر دهند . »
عوج بن عنق نيز چنين كرد .
آن دوازده تن همين كه رهائى يافتند و بيرون رفتند ، به همديگر گفتند :
« اگر بنى اسرائيل را از آنچه ديدهايد آگاه كنيد در صدد بىكار با اين مردم بر نخواهند آمد . بنابر اين بهتر است كه موضوع را از آنها پوشيده بداريد - و نگوئيد كه مردم اريحا داراى چه هيكل و چه نيروئى هستند . »
درين باره با يك ديگر هم پيمان شدند و برگشتند . ولى ده تن از ايشان پيمان شكنى كردند و آنچه ديده بودند به بنى اسرائيل خبر دادند .
تنها دو تن از ايشان آن خبر را پنهان نگه داشتند . اين دو تن يوشع بن نون كالب بن يوفنا ، داماد موسى ، بودند و به هيچ كس خبر ندادند جز به موسى و هارون .
فرزندان اسرائيل همين كه خبر جباران را شنيدند از رفتن به سوى ايشان خوددارى كردند .
موسى به آنان گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 253
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٣