وقتى ديد از يك كرانه به كرانهء ديگر راههائى در ميان آب باز شده ، به كسان خويش گفت :
« نمىبينيد كه آب شكافته شده و براى من راه باز كرده تا بروم و دشمنانم را به چنگ بياورم ؟ » فرعون در برابر دهانه راهها ايستاده بود و مىخواست با ياران خود از آب بگذرد ولى همراهانش پيش نمىآمدند ، زيرا اسبان آنها حركت نمىكردند .
درين هنگام ، جبرائيل ، سوار بر ماديان در آنجا فرود آمد و بر آب زد .
اسبهاى فرعونيان همين كه بوى ماديان را شنيدند در پى او شتافتند و پيش رفتند تا وقتى كه نخستين سوار به كرانهء ديگر رود رسيده بود و مىخواست بيرون برود و آخرين سوار نيز تازه داخل رود شده بود .
درين هنگام به آب فرمان داده شد كه آنان را فرا گيرد .
آب نيز به طغيان درآمد و تلاطم كرد و همهى فرعونيان را غرق ساخت در حالى كه بنى اسرائيل بر كرانهء رود ، غرق شدن ايشان را تماشا مىكردند .
جبرائيل ، درين گير و دار ، خود را به فرعون رساند و پارهاى از گل رود را برگرفت و به دهان فرعون زد .
فرعون هنگامى كه داشت غرق مىشد ، گفت :
« من اينك ايمان مىآورم به اين كه نيست خدائى جز همان خدا كه فرزندان اسرائيل به دو ايمان آوردهاند . » اين را گفت و غرق شد .
بعد ، خداوند ميكائيل را فرستاد تا فرعون را سرزنش كند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٦