آسيه جواب داد :
« من ديوانه نيستم ، بلكه به خداى بزرگى ايمان آوردهام كه پروردگار من و تو و پروردگار تمام جهانيان است . »
فرعون مادر زن خود را فرا خواند و به دو گفت :
« دخترت هم به همان جنونى دچار شده كه آن زن آرايشگر گرفتار شده بود . سوگند ياد مىكنم كه يا بايد خداى موسى را انكار كند يا مزهء مرگ را بچشد . »
مادر آسيه با دختر خود خلوت كرد و از او خواست كه با فرعون موافقت كند .
ولى آسيه نپذيرفت و گفت :
« من خدا را منكر شوم ؟ به خدا كه هرگز اين كار را نخواهم كرد ! » به فرمان فرعون ، او را به چهار ميخ كشيدند و شكنجه كردند تا جان سپرد .
هنگامى كه مرگ را به چشم خويش مىديد ، گفت :
رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ .
[ ( 1 ) ]
( پروردگارا ، براى من در نزد خود ، خانهاى در بهشت بساز و مرا از دست فرعون و كار او ، و اين گروه ستمكار كه يار او هستند ، رهائى ده . )
در دم مرگ ، خدا بار ديگر چشم بينش او را باز كرد .
از اين رو ، باز همان فرشتگان را ديد با وعدهاى كه از بزرگوارى و مهربانى خداوند دربارهء او ، به دو مىدادند .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره تحريم - آيه 11