مىكرد .
اين زن ، آرايشگر دختر فرعون بود و هنگامى كه سرگرم آرايش او بود شانه از دستش افتاد .
وقتى مىخواست آن را بردارد ، گفت :
« بسم اللّه » دختر فرعون پرسيد :
« منظورت پدر من است ؟ » جواب داد :
« نه ، منظورم خدائى است كه پروردگار من و تو و پدر تست . »
دختر فرعون آنچه را كه از آن زن شنيده بود ، به پدر خود خبر داد .
فرعون زن آرايشگر را با فرزندانش فرا خواند و از او پرسيد :
« پروردگار تو كيست ؟ » جواب داد :
« پروردگار من و پروردگار تو ، خداست . »
فرعون دستور داد تنور مسينى را ، براى شكنجهء او و فرزندانش ، داغ كنند .
زن آرايشگر به فرعون گفت :
« من به تو نيازى دارم . »
فرعون پرسيد :
« نياز تو چيست ؟ » جواب داد :
« نياز من اين است كه استخوانهاى من و فرزندانم را جمع
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٢٦