فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً .
[ ( 1 ) ]
( پس اگر به دنبال من مىآئى ، از هيچ چيز نبايد پرسشى بكنى تا هنگامى كه من خود از آن سخن بگويم . )
بدين قرار با هم در كرانهء دريا به راه افتادند . بعد سوار بر كشتى شدند .
كشتى روان بر روى آب بود كه گنجشكى آمد و بر لبهء كشتى نشست و منقار خود را در آب زد و قطرهاى آب نوشيد .
خضر درين هنگام به حضرت موسى گفت : « من و تو از درياى دانش خداوند به همان اندازه برداشتهايم كه اين گنجشك از اين دريا آب برداشته است . »
درين كشتى موسى هيچ جا غافلگير نشد مگر در آن جا كه ديد خضر ميخى به كف كشتى مىكوبد يا تختهاى از آن مىكند .
موسى كه ديد اهل كشتى آن دو را به رايگان سوار كردهاند و اكنون خضر مىخواهد كشتى را سوراخ كند ، تاب نياورد و گفت :
أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً . قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً ؟ قالَ : لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ .
[ ( 2 ) ]
( كشتى را شكستى تا مردم كشتى را به دريا غرق كنى ؟
بسيار كار زشتى كردى .
گفت : « نگفتم كه تو وقتى همراه من باشى نمىتوانى خاموشى و شكيبائى پيشه كنى ؟ »
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره كهف - آيه 70
[ ( 2 ) ] - سوره كهف - آيههاى 71 و 72 و 73