تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
برسانم ؟ » فرمود : « يك ماهى بگير و آن را در زنبيلى بگذار . هر جا كه آن ماهى گم شد ، آن مرد در آن جاست . » حضرت موسى يك ماهى گرفت و در زنبيلى گذاشت و به جوانى كه همراهش بود گفت : « هر گاه اين ماهى را گم كردى ، مرا آگاه كن . » بعد ، هر دو در كرانهء دريا به راه افتادند تا به صخره‌اى گذشتند و به آبى رسيدند كه آب زندگانى بود و هر كس كه از آن مىنوشيد ، عمر جاويدان مىيافت و هر مرده‌اى كه بدان نزديك مىشد زنده مىگرديد . آن ماهى نيز در اثر برخورد بدين آب زنده شد . درين هنگام موسى خفته بود . ماهى در زنبيل تكان خورد و پريد و به دريا افتاد و ناپديد شد . درين هنگام خدا روانى آب را گرفت چنان كه آب به صورت طاقى در آمد و براى ماهى مانند گذرگاه سرپوشيده‌اى شد . و اين رويدادى شگفت‌انگيز بود . بعد ، كه موسى بيدار شد ، هر دو به راه افتادند . همين كه هنگام صرف غذا رسيد ، موسى به دوست جوان خود گفت : « خوراك ما را بياور كه درين سفر خستگى بسيار ديده‌ايم . » ابن عباس گفته است : موسى ، تنها هنگامى بدان خستگى دچار شد كه از آن محل كه خدا به او فرمان داده بود پيش‌تر رفت . همسفر موسى در پاسخ او گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 162 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت