ولى وقتى وزير برگشت ، پيشكار خليفه نيز درهاى دار الخلافه را بست . آنگاه خبر مرگ خليفه را آشكار كردند .
بعد عضد الدين و قطب الدين ، پسر المستنجد باللّه ، ابو محمد الحسن ، را فرا خواندند و هر دو با او در خلافت بيعت كردند . و او را به لقب المستضيء بامر اللّه ملقب ساختند .
ضمنا با وى شرط كردند كه عضد الدين وزير او ، و پسرش كمال الدين پيشكار او ، و قطب الدين هم سپهسالار او باشد .
او نيز اين شرايط را پذيرفت .
ابو جعفر بن البلدى ، وزير خليفهء پيشين ، وقتى از مرگ المستنجد باللّه خبر دار شد ، دست و پاى خود را گم كرد و از اينكه بيهوده به خانهء خود برگشته و با همراهان مسلح خود به دار الخلافه نرفته بود ، پشيمان شد و لب به دندان گزيد .
در همان اوقات يك نفر پيش او آمد و از او درخواست كرد كه براى درگذشت المستنجد باللّه به سوگوارى بنشيند و با پسر المستنجد باللّه در خلافت بيعت كند .
او نيز بدين منظور رهسپار دار الخلافه گرديد .
همين كه وارد كاخ شد ، او را به گوشهاى كشاندند و كشتند و قطعه قطعه كردند و در دجله انداختند : خدا رحمتش كند .
بعد تمام چيزهائى را كه در خانهاش بود گرفتند و ضبط كردند .
عضد الدين و قطب الدين ميان كاغذهاى وزير نامههائى از المستنجد باللّه يافتند كه به او فرمان داده بود تا اين دو تن را دستگير كند .
همچنين دستخط وزير را ديدند كه به فرمان رجوع كرده و از خليفه درخواست تجديد نظر نموده و او را از اجراى چنان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٧