يك روز او مارى را گرفت و در دستمالى بست و آن را پيش پدر خود فرستاد تا شايد پدرش از زندگى دشوار او آگاه شود و به حالش رحمت آورد .
ولى پدرش به او اعتنائى نكرد .
بنابر اين غازى نيرنگى به كار برد و از خانهاى كه در آن مىزيست بيرون جست و در گوشهاى پنهان شد .
آنگاه خادم خود را بر آن داشت كه به لباس او درآيد و امر را بر پدرش مشتبه سازد .
آن مرد از جزيرهء ابن عمر بيرون رفت و رهسپار موصل گرديد ، و چنين وانمود كرد كه غازى بن سنجر است .
نور الدين ، فرمانرواى موصل ، همين كه شنيد غازى به موصل نزديك شده برايش پول و آذوقه و جامه و اسب فرستاد و دستور داد كه از آن جا برگردد . و گفت :
پدرت حتى گناهانى را به گردن ما مىاندازد كه مرتكب نشدهايم و از ذكر نام ما هم بدش مىآيد .
بنابر اين ، اگر تو پيش ما بمانى ، اين موضوع را دستاويز خواهد ساخت كه پىدرپى از ما خرده گيرى و بد گوئى كند . و ما در درد سرى مىافتيم كه پسرش هم گرفتار آن خواهد شد .
او نيز از آن جا روانهء شام گرديد .
غازى بن سنجر اين نيرنگ را به كار برده بود تا پدرش بشنود كه او به موصل و سپس به شام رفته و ديگر در جزيرهء ابن عمر نيست .
اما او بعد ، از نهانگاه بيرون آمد و خود را به خانهء پدر خويش رساند و از ديوار بالا رفت و وارد خانه شد و پيش يكى از كنيزان او پنهان گرديد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 67
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٧