تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
يك روز او مارى را گرفت و در دستمالى بست و آن را پيش پدر خود فرستاد تا شايد پدرش از زندگى دشوار او آگاه شود و به حالش رحمت آورد . ولى پدرش به او اعتنائى نكرد . بنابر اين غازى نيرنگى به كار برد و از خانه‌اى كه در آن مىزيست بيرون جست و در گوشه‌اى پنهان شد . آنگاه خادم خود را بر آن داشت كه به لباس او درآيد و امر را بر پدرش مشتبه سازد . آن مرد از جزيرهء ابن عمر بيرون رفت و رهسپار موصل گرديد ، و چنين وانمود كرد كه غازى بن سنجر است . نور الدين ، فرمانرواى موصل ، همين كه شنيد غازى به موصل نزديك شده برايش پول و آذوقه و جامه و اسب فرستاد و دستور داد كه از آن جا برگردد . و گفت : پدرت حتى گناهانى را به گردن ما مىاندازد كه مرتكب نشده‌ايم و از ذكر نام ما هم بدش مىآيد . بنابر اين ، اگر تو پيش ما بمانى ، اين موضوع را دستاويز خواهد ساخت كه پىدرپى از ما خرده گيرى و بد گوئى كند . و ما در درد سرى مىافتيم كه پسرش هم گرفتار آن خواهد شد . او نيز از آن جا روانهء شام گرديد . غازى بن سنجر اين نيرنگ را به كار برده بود تا پدرش بشنود كه او به موصل و سپس به شام رفته و ديگر در جزيرهء ابن عمر نيست . اما او بعد ، از نهانگاه بيرون آمد و خود را به خانهء پدر خويش رساند و از ديوار بالا رفت و وارد خانه شد و پيش يكى از كنيزان او پنهان گرديد .