بود .
سبب اين جنگ هم آن بود كه نور الدين محمد - صاحب حصن كيفا و نقاط ديگرى از دياربكر - با دختر قزلارسلان ازدواج كرده و او را مدتى پيش خود نگه داشته بود .
بعد به عشق زنى مطربه و آواز خوان دچار شده و او را به عقد خويش درآورده بود .
اين زن مطربه بر شهرها و خزائن او تسلط يافته بود و حكم مىراند .
نور الدين نيز دل در او بسته و از دختر قزلارسلان كناره گرفته و او را به كلى از ياد برده بود .
پدر دختر ، يعنى قلج ارسلان ، وقتى اين خبر را شنيد بر آن شد كه به نور الدين حمله برد و شهرهاى خود را از او بگيرد .
نور الدين كسى را پيش صلاح الدين فرستاد و به دو پناهنده شد و ازو درخواست كرد كه دست قلج ارسلان را از سر او كوتاه گرداند .
صلاح الدين نيز رسولى را به نزد قلج ارسلان گسيل داشت و درين باره پيامى براى او فرستاد .
پاسخى كه قلج ارسلان داد ، چنين بود :
« من ، هنگامى كه نور الدين با دخترم ازدواج كرد ، چند قلعه را كه در نزديكى شهرهاى او قرار داشت ، به او دادم . اكنون از من برگشته و كارش به جائى رسيده كه خود از آن آگاه هستى . بنابر اين مىخواهم آنچه را كه از من گرفته ، به من باز گرداند . »
درين باره پيك و پيامهائى ميان آن دو - يعنى صلاح الدين و قلجارسلان - رد و بدل گرديد . ولى به نتيجهاى نرسيد و آن حال استقرارى نيافت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 21
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١