و گفته شده است : آدم به صحرا و ابليس به ابله [ ( 1 ) ] فرو رانده شد .
ولى ابو جعفر طبرى مىگويد : درستى اين رويداد روشن نمىشود مگر به وسيله خبرى كه از منبع موثقى رسيده باشد . و ما درين باره خبرى نمىدانيم جز آنچه راجع به فرود آمدن آدم در هند رسيده و اين از اخبارى است كه علماء اسلام درستى آن را انكار نمىكنند .
ابن عباس گويد :
هامش
[ ( ) ] بقيهء ذيل از صفحهء قبل :
اقتدارى در كتاب « ديار شهر ياران » به نقل داستان فرود آمدن آدم و حوا ، از تاريخ طبرى مىپردازند تا آنجا كه : « ابليس به شهرى افتاد نام او ميسان به زمين سند و مار به اصفهان افتاد . » و مىنويسند : « خوانندگان بايد به ياد داشته باشند كه اين ميسان را جغرافى نويسان همان دشت ميشان كنونى در خوزستان ياد كردهاند و در هند كنونى جائى به نام ميسان نبوده است . »
( ديار شهر ياران - بخش دوم - صفحهء 1089 )
[ ( 1 - ) ] ابله ( به ضم الف و باء و فتح لام مشدد ) : شهرى است بر كنار دجله در زاويهء خليج فارس كه به بصره داخل شود و پيش از بصره بنا شده و آن را « ابلة البصره » نيز گويند ، يكى از جنات اربعه . زرادخانهها و سرهنگى از جانب كسرى بر آن گماشته بوده است .
اصمعى گويد : بهشتهاى دنيا سه است :
غوطهء دمشق ، ابلهء بصره ، و نهر بلخ ( مراصد . )
ابله شهرى است استوار به عراق و آب آن از گردوى برآيد و بر مغرب دجله است . و از وى دستار و عمامهء ابلى خيزد . ( حدود العالم ) ( از لغتنامهء دهخدا )