تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
چون هنگامى فرا رسيد كه خداوند مىخواست در پيكر آدم روح بدمد ، به فرشتگان فرمود : «
فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ
» [ ( 1 ) ] . آنگاه در پيكر آدم روح دميد و اين روح از جلوى سر او داخل تنش شد . هنوز ازين روح چيزى در تنش روان نشده بود كه تن او تبديل به گوشت گرديد . آدم ، هنگامى كه روح در درون سرش جاى گرفت ، عطسه‌اى كرد و فرشتگان به او گفتند : « بگو الحمد للّه . » و گفته شده است كه خداوند ، خود اين نيايش را به دو الهام فرمود . اين بود كه گفت : « الحمد للّه رب العالمين . » ( ستايش خداى را كه پروردگار جهان‌ها است . ) و خدا به دو فرمود : « اى آدم ، پروردگار تو به تو رحمت آورد . » هنگامى كه روح وارد چشمان آدم شد ، به ميوه‌هاى بهشت نگريست . و هنگامى كه به شكمش رسيد ، اشتهاى خوراك يافت و پيش از آن كه روح به دو پاى وى برسد ، با شتاب به سوى ميوه‌هاى بهشت پريد . از اين روست كه خداى بزرگ مىفرمايد : «
خُلِقَ الْإِنْسانُ
هامش
[ ( 1 ) ] - آيهء 29 ، سورهء حجر : پس چون آن عنصر راى معتدل بيارائيم و در آن از روح خويش بدميم ، همه ( از جهت حرمت و عظمت روح الهى ) بر او سجده كنيد .