تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
خداوند فرمود كه خاك آدم را برايش ببرند . آنگاه آدم را از گل چسبنده‌اى آفريد كه از گل سياه گنديده‌اى به دست آمده بود . اين گل سياه گنديده پس از سرشتن و چسبيده شدن فراهم گرديد . پس خداوند از اين گل ، آدم را به دست خود آفريد تا ابليس كبر نورزد و از سجود بر او خوددارى نكند . آنگاه چهل شب درنگ فرمود و گفته شده است كه چهل سال پيكر آدم همچنان افتاده بود و ابليس مىآمد و با پاى خود بر آن مىكوبيد چنان كه صدا مىداد . باز ابن عباس مىگويد : اين فرمودهء خداى بزرگ است كه :
مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ
[ ( 1 ) ] . ابليس در حالى كه بدان پا مىزد ، مىگفت : اين گل گنديده و بد بو مانند چيز باد كرده‌اى است كه خاموش نيست . آنگاه از دهانش داخل مىشد و از نشيمنش بيرون مىرفت . باز از نشيمنش داخل مىشد و از دهانش بيرون مىآمد . سپس مىگفت : « تو چيزى نيستى و براى كارى هم آفريده نشده‌اى . اگر من بر تو چيرگى يافتم بىگمان نابودت خواهم كرد و اگر تو بر من چيره شدى از فرمانت سرپيچى مىكنم . » فرشتگان بر او مىگذشتند و از او مىترسيدند . ابليس بيش از همهء ايشان از او بيمناك بود .
هامش
[ ( 1 ) ] - آيهء 14 ، سورهء حجر :ما خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ( خدا انسان را از صلصال خشك گلى مانند گل كوزه گران آفريد . ) قرآن مجيد با ترجمهء مهدى الهى قمشه‌اى