و ساسانيان گرفته تا سلسلههاى بعد از اسلام و كارهاى همه خلفا و سلاطين سرزمينهاى بين النهرين و عربستان و شام و روم شرقى ( تركيه فعلى ) و نواحى شمال افريقا و اسپانيا و احوال فرمانروايان نواحى شرق و شمال شرق و شمال غرب ايران ، مانند ما وراء النهر و تركستان و گرجستان و ارمنستان و غيره ، همه به تفصيل ذكر شده و اگر تاريخى وجود داشت كه رويدادهاى تمام نقاط مذكور را تا اين روزگار به همان تفصيل ضبط كرده بود ، امروز علاقمندان به تاريخ شايد نيازى به تهيهء تاريخهاى ديگر نداشتند . اگر چه ناگفته نبايد گذاشت كه شيوهء تاريخنگارى ابن اثير شيوهء يك مورخ امروزى نيست و او در بسيارى از موارد ، طورى پيشامدهاى تاريخى تعليل و توجيه مىكند كه امروز قابل قبول نمىباشد .
اما تفصيلى كه او در شرح وقايع قائل شده از آن گونه تفصيلاتى نيست كه درازگوئىهاى خسته كننده به شمار آيد و خواننده را ملول كند . بر عكس ، درين كتاب شرح هر پيشامدى با جزئيات جالب و نكات و لطائف و ظرائف دلپسندى همراه است . و اينهاست كه تاريخ را شيرين و خواندن آن را لذت آور مىسازد .
مثلا جنگها را كه از وقايع مهم است اغلب تواريخ خيلى مختصر و خشك نقل مىكنند ولى تاريخ « كامل » مانند يك داستان رزمى برخى از صحنههاى جنگ را چنان مشروح و با روح مجسم كرده كه خواننده ضمن خواندن آنها بىاختيار حس مىكند كه تماشاگر ميدان جنگ است .
جنگ سلطان سنجر و ارسلانشاه را چنين شرح مىدهد :
« سنجر با قشون خود به غزنه نزديك شد و در يك فرسخى شهر ، در صحراى شهر آباد ، جنگ ميان دو لشكر در گرفت .
ارسلانشاه سى هزار سوار و گروه كثيرى پياده و يكصد و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 11
مساهمون: ابن الأثير
ص١١