آنچه را موافق عقل يافته ، برگزيده و با مطالبى كه بدان افزوده ، تأليف و تحرير تازهاى كرده است .
ديگر اين كه او در نقد حوادث و ربط ميان اسباب و مسببات يا علت و معلول ، به شيوهء فلسفه تاريخ پيش نرفته ، زيرا اين شيوه را در آن زمان هيچ كس جز ابن خلدون نشناخته بود .
بنابر اين ، ابن اثير تنها حوادثى را نقد و بررسى مىكند كه به نقل آنها مىپردازد و هر حادثهاى را هم كه درست نمىيابد نقل نمىكند .
مطلبى را كه موافق عقل نمىبيند از نقلش خوددارى مىورزد . چنان كه درباره آنچه طبرى از آفرينش خورشيد و ماه و گردش آن دو روايت كرده ، مىگويد :
« ابو جعفر درين جا يك حديث طولانى چند ورقى از ابن عباس آورده . كه او نيز از پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم درباره آفرينش خورشيد ماه و گردش آنها روايت كرده ، كه اين دو سوار بر دو گردونه هستند و هر گردونهاى سيصد و شصت دسته دارد و به شماره اين دستهها فرشتگانى هستند كه هر كدام دستهاى را گرفته مىكشند .
اين دو - يعنى خورشيد و ماه - از گردونه مىافتد و در دريائى كه ميان آسمان و زمين است غوطه مىخورند . . . اين است علت خورشيد گرفتگى و ماه گرفتگى .
بعد كه فرشتگان آنها را از آب بيرون مىكشند ، چهره آنها دوباره روشن مىشود و خورشيد گرفتگى و ماه گرفتگى بر طرف مىگردد . . . و از اين گونه سخنان ديگرى كه نياز به ذكرش نيست .
من از نقل آن خوددارى كردم زيرا با عقل منافات داشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٧