حقيقتا به ما وراء النهر سفر كرده و در همهء شهرهاى آن حدود از تمام شيوخ ما وراء النهر حديث شنيده بود .
چه حاجتى داشت كه چنين حيلهء خنكى را به كار برد ؟
تنها گناه او نزد ابن جوزى اين است كه او شافعى است و ابن جوزى از مذهب ديگرى پيروى مىكند .
آرى ، ابن جوزى دست رد به سينهء احدى نگذاشته و از همه بد گفته ، جز از كسانى كه بنده وار پيرو و دلبستهء حنبلىها هستند ! ضمن وقايع سال 532 پس از شرح كشته شدن الراشد باللّه خليفه عباسى ، به نقل روايتى از ابو بكر صولى مىپردازد و مىگويد :
ابو بكر صولى گفت : « از آغاز اسلام تا كنون هميشه ششمين فرد از افرادى كه زمام حكومت مردم را در دست گرفتهاند ، ناچار شده كه از كار بر كنار گردد ، چه بسا كه به قتل هم رسيده است .
من درباره اين موضوع تأمل كردم و ديدم همانطور است كه مردم گفتهاند . زيرا :
نخستين كسى كه براى ترتيب امور اين امت قيام كرد ، محمد رسول خدا ( ص ) بود . پس از ابو بكر و عمر و عثمان و على ( ع ) بودند .
ششمين نفر امام حسن ( ع ) بود كه از خلافت خلع گرديد .
بعد ، معاويه و پسرش يزيد ، و معاوية بن يزيد ، و مروان و عبد الملك بن مروان بودند .
ششمين نفر عبد اللّه بن زبير بود كه از خلافت خلع گرديد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 105
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٥