تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
اسم فرشته‌اى كه مامور قاف است چيست . فرمود : ترجائيل گفتيم يا امير - المؤمنين چگونه شما هر شب باينجا مىآيى و برمىگردى فرمود : همين طور كه شما را آوردم . قسم به آن كسى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد من از ملكوت آسمانها و زمين آنقدر در اختيارم هست كه اگر شما مقدارى از آن مطلع شويد تاب تحملش را نداريد . اسم اعظم خدا هفتاد و دو حرف است در نزد آصف بن برخيا يك حرف بود همان يك حرف را به زبان آورد خداوند فاصله بين او و تخت بلقيس را فرو برد بطورى كه تخت را برداشت بعد زمين به مدت يك چشم بهم زدن به صورت اولى برگشت در نزد ما به خداوند سوگند هفتاد و دو حرف است يك حرف ديگر هست كه خداوند به خود اختصاص داده و در علم غيب است و لا حول و لا قوة الّا باللَّه العلى العظيم . هر كه ما را شناخت شناخت و هر كه منكر ما شد منكر شد سپس از جاى حركت كرد ، ما هم حركت كرديم ناگاه جوانى را ديديم كه بين دو قبر مشغول نماز خواندن است . گفتيم يا امير المؤمنين اين جوان كيست ؟ فرمود صالح پيامبر است فرمود اين دو قبر متعلق بمادر و پدر اوست و او خدا را بين اين دو قبر پرستش مىكند ، همين كه چشم صالح بعلى عليه السّلام افتاد از گريه نتوانست خوددارى كند با دست اشاره بامير المؤمنين عليه السّلام كرد سپس برگرداند دست خود را به طرف سينه‌اش در حال گريه امير المؤمنين عليه السّلام جلو او ايستاد تا از نماز فارغ شد گفتيم چرا گريه كردى ؟ گفت امير المؤمنين عليه السّلام هر روز صبح مىآمد و مىنشست عبادت من با تماشاى رخسار ايشان افزايش مىيافت ، مدت ده روز است كه اين ديدار من قطع شده به همين جهت ناراحت شده‌ام ما تعجب كرديم از اين جريان . امير المؤمنين عليه السّلام فرمود مايليد بشما سليمان بن داود را نشان بدهم گفتيم آرى از جاى حركت كرد ما در خدمت آن جناب بوديم تا وارد بستانى