تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
بواسطه ما خدا آسمان و زمين و عرش و كرسى و بهشت و جهنم را آفريد و از ما آموختند . ملائكه تسبيح و تقديس و توحيد و تهليل و تكبير را ما همان كلماتى هستيم كه آدم از خدا دريافت كرد و خداوند توبه‌اش را پذيرفت . سپس فرمود : مىخواهيد چيز شگفت انگيزى بشما نشان دهم ؟ گفتم چرا . فرمود : چشم خود را ببنديد همين كار را كرديم فرمود : باز كنيد ناگاه خود را در شهرى ديديم كه از آن بزرگتر نديده بوديم بازارها مرتب بود و در آن جا مردمى بودند كه بزرگتر از آنها نديده بوديم به طول درخت خرما گفتيم يا امير المؤمنين اينها كيانند ؟ فرمود : باقيمانده قوم عاد هستند كه كافرند و ايمان بخداى عزيز نياورده‌اند خواستم آنها را بشما نشان دهم اين شهر و اهل آن را ميخواهم هلاك كنم در حالى كه اطلاع ندارند . عرض كرديم بدون دليل آنها را مىكشى ؟ فرمود : نه با دليل نزديك ايشان رفت خود را بايشان نشان داد حمله كردند كه آن جناب را بكشند آنها ما را نمىديدند سپس از آنها فاصله گرفت و بما نزديك شد و با دست بر روى سينه و بدنهاى ما كشيد و سخنانى فرمود كه ما نفهميديم باز به طرف آنها براى مرتبه دوم رفت تا مقابل ايشان رسيد و فريادى كشيد سلمان گفت خيال كرديم زمين زير و رو شد و آسمان فرو ريخت و تمام صاعقه‌ها از دهان ايشان خارج شد يك نفر از آنها باقى نماند عرضكردم يا امير المؤمنين خدا با آنها چه خواهد كرد فرمود : هلاكت شدند و به طرف آتش جهنم رهسپار گرديدند . عرضكرديم اين معجزه‌ايست كه مانند آن را نديده و نشنيده‌ايم . فرمود : ميخواهيد عجيب‌تر از ايشان بشما نشان دهم . عرضكرديم ديگر هيچ كدام طاقت تحمل بيشتر از اين را نداريم لعنت خدا و ملائكه و تمام مردم تا روز قيامت بر كسى باد كه ترا دوست ندارد و ايمان بفضل و جلال عظيم تو در نزد خدا نياورده . سپس در خواست كرديم ما را بوطنمان برگرداند فرمود : اين كار را