از اصحاب كه خدمت ايشان برسم ناگاه هشت نفر را ديديم كه گويا همه از يك پدر و مادر بودند لباسهاى زرابى داشتند هر كدام يك قبا تنها پوشيده بودند و عمامههائى زرد داشتند وارد شدند ولى خيلى زود برگشتند به من فرمود سعد ! اينها را ديدى گفتم آرى فدايت شوم فرمود اينها برادران شما از جن بودند مىآيند كه مسائل حلال و حرام خود را بپرسند همانطور كه شما مىآئيد براى پرسش حلال و حرام .
همين روايت با مختصر تغييرى در صفحه بعد نيز تكرار مىشود .
بصائر : مفضل بن عمر گفت : براى حضرت صادق عليه السّلام مالى را از خراسان آوردند بوسيله دو نفر از اصحابش ، پيوسته مواظب آن مال بودند تا رسيدند برى يكى از دوستان آن دو نفر كيسهاى به آنها داد كه محتوى هزار درهم بود هر روز اين دو نفر از كيسه پول سر ميزدند تا رسيدند به نزديكى مدينه . يكى از آنها گفت بيا بررسى كنيم ببينيم وضع مال چگونه است . بررسى كردند آنچه را آورده بودند درست بود مگر آن كيسه مردى كه در رى به آنها سپرد .
يكى به ديگرى گفت خدا بخير كند حالا به حضرت صادق عليه السّلام چه بگوئيم دوست او در جوابش گفت امام كريم است در ضمن ما اميدواريم او از راستى و درستى حرف ما اطلاع داشته باشد .
وارد مدينه شدند و خدمت امام رسيده پس از سلام مال را تقديم كردند .
امام صادق فرمود كيسه مرد رازى چه شد جريان را توضيح دادند فرمود اگر شما كيسه را مشاهده كنيد ميشناسيد ؟ گفتند آرى . بخدمتكارى دستور داد فلان كيسه را بياور . وقتى آورد امام صادق عليه السّلام پيش آنها گذاشت و فرمود اين را ميشناسيد عرضكردند اين همان كيسه است فرمود من در دل شب احتياج بپولى پيدا كردم يكى از جنيان شيعه را فرستادم و اين كيسه را از ميان اسبابهاى شما برايم آورد .
بصائر : عمار سيستانى گفت : مدتى بود كه اجازه نمىگرفتم براى خدمت
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 15
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥