تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
روحاء « 1 » بر مركب سوارى خود سوار بودم ديدم شخصى خود را در جامه پيچيده . به او نزديك شدم و خيال كردم تشنه است قمقمه آب خود را به او دادم گفت به آب احتياج ندارم نامه‌اى بدست من داد كه مركب آن هنوز خشك نشده بود همين كه مهر نامه را نگاه كردم ديدم مهر حضرت باقر عليه السّلام است گفتم از خدمت صاحب نامه چه وقت آمده‌اى . گفت هم اكنون . در نامه دستوراتى امام عليه السّلام به من داده بود همين كه نگاه كردم كسى را نديدم وقتى حضرت باقر عليه السّلام تشريف آورد عرضكردم فدايت شوم شخصى نامه‌اى از طرف شما برايم آورد با اينكه مركب آن هنوز خشك نشده بود فرمود هر وقت كارى فورى داشته باشم يكى از آنها را ( جنيان ) مىفرستم . محمّد بن حسين با همين اسناد در آخر روايت نقل مىكند كه فرمود سدير ما خدمتكارانى از جن داريم وقتى كار فورى داريم آنها را ميفرستم . بصائر : ثمالى گفت اجازه خواستم خدمت حضرت باقر عليه السّلام برسم . گفتند گروهى خدمت ايشان هستند صبر كن تا آنها خارج شوند . گروهى خارج شدند كه به نظر من آشنا نمىآمدند و آنها را نمىشناختم امام عليه السّلام به من اجازه داد وارد شده گفتم فدايت شوم حالا زمان حكومت بنى اميه است كه از دم شمشير آنها خون ميچكد فرمود : اى ابو حمزه اينها شيعيان ما از طايفه جن هستند آمده بودند كه سؤال‌هاى دينى خود را بنمايند . بصائر : ثمالى گفت در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم بين مكه و مدينه ناگاه امام متوجه طرف چپ خود شد سگى سياه بود فرمود ترا چه شده خدا زشت كند ترا چقدر عجله كردى يك مرتبه ديدم شبيه پرنده شد عرضكردم اين چيست فدايت شوم فرمود : اين عثم پيك جن است هشام از دنيا رفت هم اكنون او پرواز مىكند و در هر شهر خبر مرگ او را منتشر مىكند . بصائر : سعد اسكاف گفت آمدم درب خانه حضرت باقر عليه السّلام با چند نفر
هامش
( 1 ) روحاء محلى بين مكه و مدينه بفاصله سى يا چهل ميل تا مدينه
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 14 | العلامة المجلسي / موسى خسروى