تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارث زوجه از زمين (فارسى) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
جذع : به كسر حرف اول ، همان تنه و ساقه‌ى نخل است . . . و جمع آن جذوع و اجذاع است . طُريحى در « مجمع البحرين » مىنويسد : « ( جذع ) قوله تعالى : « وهزى إليك بجذع النخلة » فهو بالكسر فالسكون : ساق النخلة والجمع جذوع وأجذاع » . « 1 » جذع در كلام الهى آمده همچون : « تنه‌ى درخت را سوى خود تكان بده » پس اين كلمه كه حرف اول آن با كسره و حرف دوم با سكون است به معناى ساقه و تنه نخل است و جمع آن جذوع و اجذاع است . * القصب : نى . « وَالْقَصَبُ كُلُّ نَبَاتٍ يَكُونُ سَاقُهُ أَنَابِيبَ » « 2 » و قصب هر گياه و درختى است كه تنه‌اشگرد و لوله‌اى است ( كنايه از اين است كه تنه‌اش قابل استفاده به عنوان تير سقف بوده ) * القُرَى : به چند معنا آمده است : - « جمع قرية » : به محلى گويند كه مقدارى درخت در آن وجود دارد ، البته به معناى مزرعه و مسكن هم آمده است . - « القرية المصر الجامع » : به « شهر كامل » نيز قريه گفته مىشود . « القَرْيَةُ ويُكْسَرُ المِصْرُ الجامِعُ » « 3 » قريه بخشى از يك شهر بزرگ است . - « كل مكان اتصلت به الابنية و اتخذ قرارا » : يعنى هر مكانى كه بناهاى آن به هم متصل‌اند و محل استقرار و سكونت قرار گرفته است . امّا از طرفى به قرينه‌ى اينكه در روايت ، بعد از كلمه « قرى » ، كلمه « دور » آمده است و از طرف ديگر چون عرفاً يك مرد نمىتواند مالك يك شهر باشد ! پس - بايد -
هامش
( 1 ) . ر . ك . به : مجمع البحرين و مطلعالنيرين ، طريحى ، ج 4 ص 203 ( 2 ) . ر . ك . به : المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير ، فيومى ، ج 7 ص 408 ( 3 ) . ر . ك . به : القاموس المحيط ، فيروزآبادى ، ج 3 ص 463 .