كه هيچ راهى براى مقابله باقى نمانده است ، رو به عباس كرد و گفت : سلطنت فرزند برادرت بسيار عظيم شده ! عباس گفت : واى بر تو ، سلطنت نيست ، نبوت است .
سپس عباس به او گفت با سرعت به سراغ مردم مكه برو و آنها را از مقابله با لشگر اسلام بر حذر دار ! ابو سفيان وارد مسجد الحرام شد و فرياد زد اى جمعيت قريش ! محمد با جمعيتى به سراغ شما آمده كه هيچ قدرت مقابله با آن را نداريد ، سپس افزود : هر كس وارد خانه من شود در امان است ، هر كس در مسجد الحرام برود نيز در امان است ، و هر كس در خانه را به روى خود ببندد در امان خواهد بود .
سپس فرياد زد اى جمعيت قريش ! اسلام بياوريد تا سالم بمانيد ، همسرش « هند » ريش او را گرفت و فرياد زد اين پير مرد احمق را بكشيد ! ابو سفيان گفت : رها كن ، به خدا اگر اسلام نياورى تو هم كشته خواهى شد ، برو داخل خانه باش .
سپس پيغمبر اكرم ص با صفوف لشگريان اسلام حركت كرد تا به نقطه « ذى طوى » رسيد ، همان نقطه مرتفعى كه از آنجا خانههاى مكه نمايان است ، پيامبر ص به ياد روزى افتاد كه به اجبار از مكه مخفيانه بيرون آمد ، ولى مىبيند امروز با اين عظمت وارد مكه مىشود ، لذا پيشانى مبارك را به فراز جهاز شتر گذاشت و سجده شكر بجا آورد .
سپس پيغمبر اكرم ص در « حجون » ( يكى از محلات مرتفع مكه كه قبر خديجه در آن است ) فرود آمد و غسل كرد ، و با لباس رزم و اسلحه بر مركب نشست ، در حالى كه سوره « فتح » را قرائت مىفرمود وارد مسجد الحرام شد و تكبير گفت ، سپاه اسلام نيز همه تكبير گفتند ، به گونه اى كه صدايشان همه دشت و كوه را پر كرد .
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 407
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٠٧