تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
منظره را ديده در حيرت فرو رفتند . هنوز اخبار حركت پيغمبر اكرم ص و لشگر اسلام بر قريش پنهان بود ، در آن شب ابو سفيان سركرده مكيان و بعضى ديگر از سران شرك براى پىگيرى اخبار از مكه بيرون آمدند در اين هنگام عباس عموى پيغمبر ص فكر كرد كه اگر رسول اللَّه ص به طور قهرآميز وارد مكه شود كسى از قريش زنده نمىماند ، از پيامبر ص اجازه گرفت و بر مركب آن حضرت سوار شد ، و گفت مىروم شايد كسى را ببينم به او بگويم اهل مكه را از ماجرا با خبر كند تا بيايند و امان بگيرند . عباس حركت كرد و نزديكتر آمد اتفاقا در اين هنگام صداى « ابو سفيان » را شنيد كه به يكى از دوستانش بنام « بديل » مىگويد من هرگز آتشى افزونتر از اين نديدم ! « بديل » گفت : فكر مىكنم اين آتشها مربوط به قبيله « خزاعه » باشد ، ابو سفيان گفت : قبيله خزاعه از اين خوارترند كه اينهمه آتش برافروزند ! در اينجا « عباس » ابو سفيان را صدا زد ، ابو سفيان عباس را شناخت گفت راستى چه خبر ؟ عباس پاسخ داد اين رسول اللَّه ص است كه با ده هزار نفر سربازان اسلام به سراغ شما آمده‌اند ! ابو سفيان سخت دستپاچه شد و گفت : به من چه دستورى مىدهى . « عباس » گفت همراه من بيا و از رسول اللَّه ص امان بگير ، زيرا در غير اين صورت كشته خواهى شد ! و به اين ترتيب « عباس » « ابو سفيان » را همراه خود سوار بر مركب رسول اللَّه ص كرد و با سرعت به سوى پيامبر ص برگشت ، از كنار هر گروهى و آتشى از آتشها مىگذشت مىگفتند اين عموى پيغمبر ص است كه بر مركب