و پيروزى درخشانشان ! گر چه تمام آنچه گفته شده در معنى اين سوگندها نيامده ، ولى در دلالت ضمنى كلام همه اينها جمع است .
و از اينجا روشن مىشود كه جهاد آن چنان عظمتى دارد كه حتى نفسهاى اسبهاى مجاهدين شايسته سوگند است ، و همچنين جرقههاى ناشى از برخورد سمشان به سنگها ، و همچنين گرد و غبارى كه در فضا پخش مىكنند ، آرى گرد و غبار صحنه جهاد هم پر ارزش و با عظمت است .
بعضى گفتهاند منظور از اين سوگندها احتمالا نفوسى است كه مىتوانند كمالات خود را به ديگران منتقل سازند ، و جرقههاى دانش را با افكار خود ظاهر كنند ، و بر هوا و هوس هجوم برند . و شوق الهى را در خود و ديگران پراكنده كنند ، و سرانجام در قلب ساكنان عليين جاى گيرند ( 1 ) .
ولى پيدا است كه اينها را نمىتوان به عنوان تفسير آيات فوق پذيرفت ، بلكه اينها تشبيهاتى است كه به تناسب تفسير آيه به ذهن مىرسد .
بعد از اين سوگندهاى عظيم به پاسخ قسم ، يعنى چيزى كه سوگندها به خاطر آن ياد شده است پرداخته ، مىفرمايد : « مسلما انسان نسبت به نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخيل است » ( * ( إِنَّ الإِنْسانَ لِرَبِّه لَكَنُودٌ ) * ) .
همان انسان تربيت نايافته ، همان انسانى كه انوار معارف الهى و تعليمات انبيا بر قلبش نتافته ، و بالآخره همان انسانى كه خود را تسليم غرائز و شهوات سركش نموده است او مسلما « ناسپاس » و « بخيل » است .
« كنود » به زمينى مىگويند كه چيزى از آن نمىرويد ، و به انسان
هامش
( 1 ) تفسير بيضاوى صفحه 465 .