انتخاب اين تعبير ممكن است در اصل به اين دليل باشد كه جامعههاى بتپرست هر كسى كه آئين آنها را رها مىكرد و به سوى توحيد گام بر مىداشت او را « حنيف » ( منحرف ) مىشمردند ، و تدريجا اين تعبير براى پويندگان راه توحيد به عنوان يك تعبير رائج شناخته شد كه در حقيقت مفهومش انحراف از « ضلالت » به « هدايت » بود ، و لازمه آن همان توحيد خالص و اعتدال كامل و اجتناب از هر گونه افراط و تفريط است ، ولى نبايد فراموش كرد كه اينها معانى ثانوى اين كلمه است .
جمله « * ( وَذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ ) * » « اشاره به آن است كه اين اصول يعنى توحيد خالص و نماز ( توجه به خالق ) و زكات ( توجه به خلق ) از اصول ثابت و پابرجاى همه اديان است ، بلكه مىتوان گفت اينها در متن فطرت آدمى قرار دارد .
زيرا از يك سو سرنوشت انسان بر مساله توحيد است ، و از سوى ديگر فطرتش او را دعوت به شكر منعم و معرفت و شناخت او مىكند ، و از سوى سوم روح اجتماعى و مدنيت انسان او را به سوى كمك به محرومان فرا مىخواند .
بنا بر اين ريشه اين دستورات به صورت كلى در اعماق همه فطرتها جاى دارد ، لذا در متن تعليمات همه انبياى پيشين و پيامبر اسلام ص قرار گرفته است .
هامش
( 1 ) بايد توجه داشت كه « دين القيمة » به صورت اضافه است ، نه وصف ، و مفهومش اين است كه اين دينى است كه در كتب قيمه ( مستقيم و پر ارزش ) پيشين آمده ، يا دينى است كه در آن احكام مستقيم و پر ارزش اسلام منعكس شده ، بنا بر اين مؤنث بودن قيمة به خاطر آن است كه وصف « كتب » يا « ملة » و شريعت مىباشد ( دقت كنيد ) .