مىگوئيم اجماع حجت است منظورمان همين است .
ستايش خدائى را سزا است كه حق و واقعيت را بر قلم دشمنان خود جارى مىكند ملاحظه فرموديد چگونه ثبات ادعاى اماميه را با تمام كوشش و جديت نمود و بچه دليل آن را بعقيده خود ناصحيح شمرد و خود را به نادانى از اين استدلال زد .
كار او شبيه كسى است كه خود را ميان دريائى ژرف و خروشان بياندازد به اين اميد كه براى نجات خود چنگ به شيارهاى موج خواهد زد اينك ما اشاره مىكنيم به مقدارى از ياوهسرائىها و انحرافش . گفتار او به چند دليل باطل است :
اول - خود اعتراف نمود كه خداوند اين دستور را داده تا امت از خطا محفوظ باشند .
در هر زمان اگر آنچه مدعى شده كه معنى آيه اجماع است صحيح باشد چگونه مىتوان علم باجماع پيدا كرد در اين زمانها كه دانشمندان در شهرها پراكنده هستند آيا هيچ عاقلى تجويز مىكند اطلاع بر عقايد يكايك از مسلمانان را در چنين زمانى اگر بگويد منظور اجماعى است كه در زمانهاى سابق بدست آمده اين نيز باطل است بدليل آنكه گفت بايد در هر زمان معصومى وجود داشته باشد كه از خطا جلوگيرى كند .
دوم - ما اين مطلب نادرست را قبول مىكنيم كه اجماع بوجود مىآيد و در همين زمانهم مىتوان علم به آن پيدا كرد باز اين اجماع تحقق نمىيابد مگر در مقدار كمى از مسائل چگونه مىتواند از خطا جلوگيرى كند .
سوم - اين مطلب از آيه كاملا مشهود است : آنهائى كه بايد با صادقين باشند غير از خود صادقين هستند بنا بر آنچه او مدعى شد هر دو يكى خواهند شد .
چهارم - اگر منظور از صادق در آيه كسى است كه في الجمله صادق باشد
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 34
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٤