شامل تمام مسلمانان مىشود .
زيرا آنها در كلمه توحيد
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
صادقند بناچار ، يا مراد كسى است كه در تمام گفتار صادق باشد .
قسم اول صحيح نيست بدليل آنكه لازم مىآيد مأمور به پيروى از يك يك مسلمانان باشند چنانچه از ظاهر جمع با الف و لام « الصادقين » استفاده مىشود .
به ناچار بايد قسم دوم صحيح باشد و آن هم موجب عصمت خواهد بود .
اما آنچه او مدعى شد كه منظور از صادقين مجموع مسلمانان از نظر مجموع بودن است .
زيرا آنها از جهت اجتماع دروغگو نيستند اين احتمال را كردى هم كه به زبان عرب آشنا نيست نمىدهد .
پنجم - دليلى كه نقل كرد براى بطلان ادعاى شيعه در معرفت امام مردود بودن آن كاملا ظاهر است زيرا هر نادان و گمراه و دين ساز مىتواند همين ادعا را بكند براى عدم لزوم پىگيرى از حق و گردن نهادن بشرايع ، يهودان مىتوانند بگويند اگر محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم پيامبر مىبود ما بنبوت او پى مىبرديم ما مىدانيم آشكارا كه چنين علمى را نداريم همين طور ساير كفار و گمراهان اين ياوهسرائيها فقط از تعصب و دشمنى و تقصير در پىگيرى از حق بوجود مىآيد اگر پردههاى تعصب و دشمنى را از روى چشم كنار بزنند و دقت در دلائل امامت ائمه عليهم السّلام و معجزات و اخلاق پسنديده و شخصيت عالى آنها بكنند به حق و واقعيت پى خواهند برد و جاى شك و ترديدى براى ايشان نمىماند همين يك آيه كافى است با همان استدلالى كه خود فخر رازى كرد بر لزوم امام در هر عصر و زمانى .
امالى : دعبل از حضرت رضا و آن جناب از آباء گرام خود از على بن ابى طالب عليه السّلام نقل كرد كه در باره آيه :
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَ كَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جاءَهُ
چه كسى ستمكارتر از آن شخصى است كه بر خدا دروغ ببندد و راستى و واقعيت را تكذيب نمايد وقتى با آن روبرو شد . فرمود : صدق در اين آيه ولايت ما