الْخِنْزِيرِ
همه آنچه گفتهام صحيح و درست است حتى اگر معرفى كنم كه فلان كس است باز درست گفتهام همان فلانى معبودى است كه تجاوز از حدود خدا كه ممنوع است نموده .
به تو گوشزد ميكنم كه ريشه دين و پايه آن فرد است يك نفر است و آن يكنفر يقين و ايمان است او پيشواى مردم و اهل زمان است هر كه او را بشناسد خدا و دينش را شناخته و هر كه منكر او شود منكر خدا و دينش گرديده و جاهل به امام جاهل به خدا و دين اوست دين و آئين و حدود پروردگار شناخته نمىشود مگر بوسيله آن امام .
به همين جهت ميگويم شناختن مردانى معين و مشخص دين خدا است اين شناختن دو نوع است : نوع اول شناخت واقعى با بصيرت كه بوسيله اين معرفت راه خدا را تشخيص دهد و بمعرفت خدا برسد اين معرفت كه ثابت است و عارف با اين اوصاف موجب ستايش است و بايد سپاس خدا را داشته باشد بر اين عرفان يك موهبت الهى است كه بهر كس بخواهد ميدهد با معرفت ظاهرى ( كه داراى معرفت باطن و ظاهر مىشود ) .
نوع دوم معرفت ظاهرى اينها كسانى هستند كه ما را بر حق ميدانند اما داراى بصيرت اهل معرفت باطن نيستند و هرگز با آن معرفت ظاهرى بشناخت واقعى خدا نميرسند چنانچه در اين آيه ميفرمايد :
وَ لا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
پس كسى كه به ظاهر گواه بر حق باشد ولى قلب او چنين گواهى را ندهد و بصيرت در مورد گفته خود نداشته باشد هرگز به او پاداشى مانند كسى كه داراى ايمان قلبى و بصيرت است نميدهند همين طور است كسى كه سخن به جور و ستم بگويد نه از درون قلب ، عقاب و كيفر او مانند كسى است كه همين سخن را از روى اعتقاد ميگويد و بر آن عقيده قلبى دارد نيست اينك فهميدى وضع اشخاصى كه داراى معرفت ظاهرى هستند و اقرار به حق دارند اما نه از روى علم در گذشته و آينده تا زمان منتهى به پيامبر اكرم و پس از او تلپبينى معرفت آنها بچه كسى منتهى شود چنين اشخاصى از اعمال و ديانت آنها شناخته