دارند كه همه تفسيرهاى فوق را شامل مىشوند .
تا اينجا به قسمتى از نعمتهاى بهشتى از قبيل « مساكن » و « تختها » و « سايهها » و « ميوهها » و « نوشيدنيها » و « ظرفها » و « گروه پذيرايى كنندگان » اشاره شد ، اكنون نوبت وسائل تزيينى بهشتيان است ، مىفرمايد : « بر اندام آنها لباسهايى است از حرير نازك سبز ، و از ديباى ضخيم » ( * ( عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ ) * ) ( 1 ) .
سندس به معنى پارچه ابريشمين نازك است ، در حالى كه « استبرق » به معنى پارچه ابريشمين ضخيم است ، بعضى آن را از كلمه فارسى استبر يا « ستبر » مىدانند ، و بعضى احتمال دادهاند كه از ريشه عربى « برق » به معنى تلالؤ گرفته شده . سپس مىافزايد : « و آنها با دستبندهايى از نقره تزيين شدهاند » ( * ( وَحُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ ) * ) .
نقره هايى شفاف كه همچون بلور مىدرخشد ، و از ياقوت و در و مرواريد زيباتر است .
« اساور » جمع « اسورة » ( بر وزن مغفرة ) و آن نيز به نوبه خود جمع « سوار » ( بر وزن غبار ) يا سوار ( بر وزن كتاب ) است كه در اصل از كلمه فارسى « دستوار » به معنى « دستبند » گرفته شده ، و به هنگام نقل به زبان عربى مختصر تغييرى در آن پيدا شده است ، و به صورت « سوار » در آمده است .
هامش
( 1 ) در محل اعراب « عاليهم » دو احتمال است : نخست اينكه « ظرف » است به معنى « فوق » بنا بر اين مفهوم آيه چنين مىشود « فوقهم ثياب سندس » ديگر اينكه « حال » است براى ضمير « هم » كه در آيات قبل بود و به « ابرار » باز مىگردد و معنى جمله چنين مىشود « حالكونهم يعلوهم * ( ثِيابُ سُندُسٍ خُضْرٌ ) * » .