همچون نور آفتاب مشاهده مىكنند كه صحنه بهشت را روشن ساخته ، بهشتيان به رضوان ( فرشته مامور بهشت ) مىگويند : اين نور چيست با اينكه پروردگار ما فرموده در بهشت نه آفتاب را مىبينند و نه سرما را ؟ ! او در پاسخ مىگويد :
اين نور خورشيد و ماه نيست ، ولى على ع و فاطمه س خندان شدهاند و بهشت از نور دندانشان روشن گشته است « ! ( 1 ) .
آيه بعد در ادامه اين نعمتها مىافزايد : « اين در حالى است كه سايههاى درختان بهشتى بر آنها فرو افتاده ، و چيدن ميوه هايش براى آنها بسيار سهل و آسان است » : ( * ( وَدانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها وَذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلِيلًا ) * ( 2 ) .
نه مشكلى وجود دارد ، نه خارى در دست مىرود ، و نه احتياج به تلاش و حركتى براى چيدن ميوهها است ! بار ديگر ياد آورى اين نكته را ضرورى مىدانيم كه اصول حاكم بر زندگى انسان در آن جهان با اين جهان بسيار متفاوت است ، و آنچه در باره نعمتهاى بهشتى در اين آيات و آيات ديگر قرآن آمده ، تنها اشاراتى است پر معنى به آن مواهب عظيم ، و گرنه طبق تصريح بعضى از روايات در آنجا نعمتهايى است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و بر انديشه هيچ كسى نگذشته است .
« ابن عباس » سخنى دارد كه در ذيل بعضى از آيات همين سوره بيان كرده است : مىگويد : آنچه را خداوند در قرآن از نعمتهاى بهشتى نام برده مثل
هامش
( 1 ) « روح المعانى » جلد 29 صفحه 159 .
( 2 ) « قطوف » بر وزن « ظروف » جمع « قطف » ( بر وزن حفظ ) يا جمع « قطف » ( بر وزن حذف ) است كه اولى معنى وصفى دارد ، و دومى معنى مصدرى ، و به معنى ميوههاى چيده شده يا چيدن ميوه است .