و توحيد و نبوت پيامبر اسلام ص است ، ولى بعضى آن را اشاره به ترك انفاق و « صدقه » از ناحيه كافران دانستهاند ، به قرينه ذكر آن در كنار نماز .
ولى آيه دوم به خوبى گواهى مىدهد كه نقطه مقابل اين تصديق ، تكذيب است ، بنا بر اين تفسير اول صحيحتر به نظر مىرسد .
در آيه بعد مىافزايد : « سپس او به سوى خانواده خود بازگشت ، در حالى كه متكبرانه راه مىرفت » ( * ( ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِه يَتَمَطَّى ) * ) .
او به گمان اينكه با بىاعتنايى و تكذيب پيامبر ص و آيات الهى ، پيروزى مهمى به دست آورده ، از باده غرور سرمست بود ، و به سراغ خانواده خود مىآمد تا طبق معمول مسائل افتخار آميز را كه در خارج خانه رخ داده براى آنها بازگو كند ، حتى راه رفتنش و حركت اعضاء پيكرش همگى بيانگر اين كبر و غرور بوده .
« يتمطى » از ماده « مطط » در اصل به معنى پشت است و « تمطى » به معنى كشيدن پشت از روى بىاعتنايى و غرور ، و يا كسالت و بىحالى است ، و در اينجا منظور همان معنى اول است .
بعضى نيز آن را از ماده « مط » ( بر وزن خط ) به معنى كشيدن پا يا ساير اعضاى بدن به هنگام اظهار بىاعتنايى يا كسالت مىدانند ، ولى اشتقاق آن از « مطط » با ظاهر لفظ مناسبتر است ( 1 ) .
به هر حال اين معنى شبيه چيزى است كه در آيه 31 سوره « مطففين »
هامش
( 1 ) زيرا اگر از ماده « مطط » باشد تغييرى در ظاهر لفظ حاصل نشده ، در حالى كه اگر از ماده « مط » باشد جمله « يتمطى » در اصل « يتمطط » بوده كه « طاء » آخر آن تبديل به « ياء » شده است .