نمىتواند راه هدايت را بپويد جز اينكه به ذيل عنايت پروردگار توسل جويد ، و از او توفيق و امداد طلبد .
تا كه از جانب معشوق نباشد كششى
كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد
و البته اين امداد الهى در زمينههاى مساعد نازل مىگردد .
ديگر اينكه : جمله « * ( فَمَنْ شاءَ ذَكَرَه ) * » كه در آيه قبل آمده ، ممكن است اين توهم را ايجاد كند كه همه چيز بسته به اراده خود انسان است ، و اراده او از هر نظر استقلال دارد ، اين آيه براى رفع اين اشتباه مىگويد انسان در عين مختار و آزاد بودن وابسته به مشيت الهى است ، مشيتى كه بر سراسر عالم هستى و جهان آفرينش حاكم است ، و به تعبير ديگر : همين اختيار و آزادى انسان نيز با مشيت او است ، و هر لحظه بخواهد مىتواند آن را بگيرد .
سوم اينكه : مىگويد آنها به هيچ قيمتى ايمان نمىآورند مگر اينكه خداوند بخواهد و آنها را مجبور سازد ، و مىدانيم خدا كسى را اجبار به ايمان يا كفر نمىكند .
البته تفسير اول و دوم بهتر و مناسبتر است .
و در پايان آيه مىفرمايد : « او اهل تقوا و آمرزش است » ( * ( هُوَ أَهْلُ التَّقْوى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ ) * ) .
شايسته است كه از عقاب او بترسند ، و از اينكه چيزى را شريك او قرار دهند بپرهيزند و نيز شايسته است كه به آمرزش او اميدوار باشند .
در حقيقت اين جمله اشاره اى به مقام « خوف » و « رجاء » و « عذاب » و « مغفرت » الهى است ، و در حقيقت تعليلى است براى آيه قبل .
لذا در حديثى از امام صادق ع مىخوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود :
« خداوند مىگويد :
انا اهل ان اتقى ، و لا يشرك بى عبدى شيئا و انا اهل ان لم يشرك بى شيئا ان ادخله الجنة
: « من شايسته اين هستم كه از من پرهيز