كه از شير ( يا صياد ) فرار كردهاند « ( * ( فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ ) * ) .
« حمر » جمع « حمار » به معنى الاغ است ، منتها در اينجا به قرينه فرار كردن از چنگال شير يا صياد منظور خر وحشى يا گورخر است ( 1 ) و به تعبير ديگر اين كلمه مفهوم وسيعى دارد كه وحشى و اهلى آن را شامل مىشود .
« قسورة » از ماده « قسر » ( به معنى قهر و غلبه ) گرفته شده ، و يكى از نامهاى « شير » است ، و بعضى آن را به معنى تيرانداز و يا صياد نيز تفسير كردهاند ، ولى معنى اول در اينجا مناسبتر به نظر مىرسد .
معروف است كه « گورخر » وحشت عجيبى از « شير » دارد ، حتى موقعى كه صداى شير را مىشنود چنان وحشتى بر او مستولى مىشود كه ديوانه وار به هر سو مىدود ، مخصوصا هنگامى كه شير به گروهى از آنها برسد چنان پراكنده مىشوند و به هر سو مىدوند كه هر بيننده اى را غرق تعجب مىكند ، اصولا اين حيوان به حكم وحشى بودن از همه چيز وحشت دارد تا چه رسد به دشمن خونخوارش شير .
به هر حال اين آيه تعبيرى است بسيار رسا و گويا از وحشت و فرار مشركان از آيات روحپرور قرآن ، آنها را به گورخر تشبيه كرده كه هم فاقد عقل و شعور است ، و هم به علت وحشى بودن گريزان از همه چيز ، در حالى كه در برابر آنها چيزى جز تذكره ( وسيله يادآورى و بيدارى و هوشيارى ) قرار ندارد .
ولى با اينهمه نادانى و بيخبرى آن چنان پر ادعا و متكبرند كه هر كدام از
هامش
( 1 ) « گورخر » مركب از « گور » به معنى « صحرا » و « خر » است ، و لذا به آن خر وحشى و « خر صحرايى » نيز مىگويند .