آنها انتظار دارد نامههاى جداگانه اى از سوى خداوند به او داده شود « ! ( * ( بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتى صُحُفاً مُنَشَّرَةً ) * ) ( 1 ) .
اين شبيه چيزى است كه در آيه 93 سوره اسراء آمده است : وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُه : « اگر به آسمان نيز به روى ما به تو ايمان نمىآوريم مگر آنكه نامه اى ( از سوى خدا ) بر ما نازل كنى » ! و يا آيه 124 سوره انعام كه مىگويد : قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّه :
آنها مىگويند ما ايمان نمىآوريم تا زمانى كه همان چيزى كه به رسولان الهى نازل شده به ما نيز داده شود « ! و به اين ترتيب هر كدام انتظار داشتند پيامبرى اولو العزم باشند ! و نامه مخصوصى به نامشان از سوى خدا از آسمان نازل شود ، و تازه اگر چنين چيزى نازل مىشد معلوم نبود ايمان بياورند .
در بعضى از روايات آمده است كه ابو جهل و جماعتى از قريش گفتند اى محمد ما به تو ايمان نمىآوريم تا زمانى كه نامه اى از آسمان بياورى كه عنوانش اين باشد : « از خداوند رب العالمين به فلان فرزند فلان و در آن رسما دستور داده شود كه ما به تو ايمان بياوريم ( 2 ) ! و لذا در آيه بعد مىافزايد » چنان نيست كه آنها مىگويند « ( كلا ) .
نازل شدن كتاب آسمانى بر آنها و مطالب ديگرى از اين قبيل همه بهانه است .
هامش
( 1 ) « صحف » جمع « صحيفه » به معنى ورقه اى است كه آن را اين طرف و آن طرف مىكنند ( چون اصل ماده « صحف » و « صحيفه » به معنى چيز گسترده مانند صورت است ) سپس به نامه و كتاب اطلاق شده .
( 2 ) تفسير « قرطبى » و تفسير « مراغى » و تفاسير ديگر !