مخاطبين در اين روايات مختلف بودند ، آنها كه استعداد و آمادگى پذيرش مساله علم غيب را در باره امامان داشتند حق مطلب به آنها گفته مىشد ، ولى در برابر افراد مخالف يا ضعيف و كم استعداد سخن به اندازه فهم شنونده مطرح مىگشت .
مثلا در حديثى مىخوانيم كه ابو بصير و چند تن از ياران بزرگ امام صادق ع در مجلسى بودند امام غضبناك وارد مجلس شد هنگامى كه نشست در حضور جمع فرمود :
يا عجبا لاقوام يزعمون انا نعلم الغيب ! ما يعلم الغيب الا اللَّه عز و جل ، لقد هممت بضرب جاريتى فلانة ، فهربت منى فما علمت فى اى بيوت الدار هى
: « عجيب است كه عده اى گمان مىكنند ما علم غيب داريم ، هيچكس جز خداوند متعال از غيب آگاه نيست ، من الان مىخواستم كنيزم را تاديب كنم از دست من گريخت ، ندانستم در كداميك از اطاقهاى خانه است » ! ! ( 1 ) .
راوى حديث مىگويد : هنگامى كه امام ع از مجلس برخاست من و بعضى ديگر از ياران حضرت وارد اندرون منزل شديم و گفتيم : فدايت شويم شما در باره كنيزتان چنين گفتى ، در حالى كه ما مىدانيم شما علوم زيادى داريد و ما نامى از علم غيب نمىبريم ؟
امام ع سپس شرحى در اين زمينه داد كه مفهومش آگاهى او بر اسرار غيب بود .
واضح است كه در آن مجلس افرادى بودهاند كه آمادگى و استعداد لازم براى درك اين معانى و معرفت مقام امام نداشتند .
بايد توجه داشت كه اين طرق پنجگانه منافاتى با هم ندارند و همه آنها مىتواند صادق باشد ( دقت كنيد ) .
هامش
( 1 ) « اصول كافى » جلد 1 باب نادر فيه ذكر الغيب حديث 3 .