سخنان تو اعراض كرده و تكبر مىورزند .
6 - براى آنها تفاوت نمىكند خواه استغفار برايشان كنى يا نكنى ، هرگز خداوند آنها را نمىبخشد ، زيرا خداوند قوم فاسق را هدايت نمىكند .
7 - آنها كسانى هستند كه مىگويند : به افرادى كه نزد رسول خدا هستند انفاق نكنيد تا پراكنده شوند ( غافل از اينكه ) خزائن آسمانها و زمين از آن خدا است ولى منافقان نمىفهمند .
8 - آنها مىگويند : اگر به مدينه بازگرديم عزيزان ذليلان را بيرون مىكنند ، در حالى كه عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است ، ولى منافقان نمىدانند
شان نزول :
براى آيات فوق ، شان نزول مفصلى در كتب تاريخ و حديث و تفسير آمده است كه خلاصه آن چنين است : بعد از غزوه بنى المصطلق ( جنگى كه در سال ششم هجرت در سرزمين « قديد » واقع شد ) .
دو نفر از مسلمانان ، يكى از طايفه انصار و ديگرى از مهاجران به هنگام گرفتن آب از چاه با هم اختلاف پيدا كردند ، يكى قبيله انصار را به يارى خود طلبيد ، و ديگرى مهاجران را ، يك نفر از مهاجران به يارى دوستش آمد ، و « عبد اللَّه بن ابى » كه از سركردههاى معروف منافقان بود به يارى مرد انصارى شتافت ، و مشاجره لفظى شديدى در ميان آن دو درگرفت ، عبد اللَّه بن ابى ، سخت ، خشمگين شد ، و در حالى كه جمعى از قومش نزد او بودند گفت : « ما اين گروه مهاجران را پناه داديم و كمك كرديم اما كار ما شبيه ضرب المثل معروفى است كه مىگويد : « سمن كلبك ياكلك » ! ( سگت را فربه كن تا تو را بخورد ) ! و اللَّه * ( لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْهَا الأَذَلَّ ) * : « به خدا سوگند اگر به مدينه بازگرديم ، عزيزان ، ذليلان را بيرون خواهند كرد » و منظورش از عزيزان ، خود و اتباعش بود و از ذليلان مهاجران ، سپس رو به اطرافيانش