ظاهرى آراسته و قيافه هايى جالب دارند .
علاوه بر اين چنان شيرين و جذاب سخن مىگويند كه « وقتى حرف مىزنند تو نيز به سخنانشان گوش فرا مىدهى » ! ( * ( وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ) * ) .
جايى كه پيامبر ص ظاهرا تحت تاثير جذابيت سخنان آنها قرار گيرد تكليف ديگران روشن است .
اين از نظر ظاهر و اما از نظر باطن « گويى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شده است » ( * ( كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ ) * ) .
اجسامى بىروح ، و صورتهايى بىمعنى و هيكلهايى تو خالى دارند ، نه از خود استقلالى ، نه در درون نور و صفايى ، و نه اراده و تصميم محكم و ايمانى دارند ، درست همچون چوبهاى خشك تكيه زده بر ديوار ! بعضى از مفسران روايت كردهاند كه « عبد اللَّه بن ابى » سركرده منافقان مردى درشت اندام ، خوشقيافه و فصيح و چربزبان بود ، هنگامى كه با گروهى از يارانش وارد مجلس رسول خدا ص مىشد اصحاب از ظاهر آنها تعجب مىكردند ، و به سخنانشان گوش فرا مىدادند ولى آنها ( به خاطر غرور و نخوتى كه داشتند ) كنار ديوار رفته و به آن تكيه كرده ، و مجلس را تحت تاثير قيافه و سخنان خود قرار مىدادند ( 1 ) و آيه ناظر به حال آنها است .
سپس مىافزايد : آنها چنان تو خالى و فاقد توكل بر خدا و اعتماد بر نفس هستند كه « هر فريادى از هر جا بلند شود آن را بر ضد خود مىپندارند » ( * ( يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ ) * ) .
ترس و وحشتى عجيب هميشه بر قلب و جان آنها حكمفرما است ، و يك حالت سوء ظن و بدبينى جانكاه سرتاسر روح آنها را فرا گرفته ، و به حكم « الخائن خائف » از همه چيز ، حتى از سايه خود مىترسند ، و اين است
هامش
( 1 ) « كشاف » جلد 4 صفحه 540 .