قرآن را به وسيله پيامبر بزرگش محمد ص به جن و انس تعليم فرمود ( 1 ) .
بعد از ذكر نعمت بى مثال قرآن به مهمترين نعمت در سلسله بعد پرداخته ، مىفرمايد : « انسان را آفريد » ( * ( خَلَقَ الإِنْسانَ ) * ) .
مسلما منظور از انسان در اينجا نوع انسان است نه حضرت « آدم » ، چرا كه در چند آيه بعد در باره او جداگانه سخن مىگويد ، و نه شخص پيامبر اسلام ص هر چند حضرت برترين و والاترين مصداق آن است .
گستردگى نعمت بيان كه بعد از آن مىآيد نيز شاهد ديگرى بر عموميت معنى انسان است ، بنا بر اين تفسيرهاى ديگر جز آنچه گفته شد صحيح به نظر نمىرسد .
و به راستى آفرينش انسان اين مجموعه شگرف عالم هستى ، اين خلاصه موجودات ، اين « عالم صغير » كه « عالم كبير » در آن درج است ، نعمتى است بى نظير و بى مانند چرا كه هر يك از ابعاد وجود او خود نعمت بزرگى است .
گرچه آغاز وجودش يك نطفه بى ارزش ، و يا صحيحتر يك موجود ذره بينى كه در آن نطفه بى ارزش شناور است ، بيش نيست ، ولى در سايه ربوبيت پروردگار آن چنان مراحل تكامل را طى مىكند كه به مقام شريفترين موجود عالم خلقت ارتقا مىيابد .
ذكر نام انسان بعد از قرآن نيز قابل دقت است ، چرا كه قرآن مجموعه اسرار هستى به صورت تدوين است ، و انسان خلاصه اين اسرار به صورت تكوين
هامش
( 1 ) در اينكه مفعول اول « علم » حذف شده يا مفعول دوم در ميان مفسران گفتگو است ، ولى مناسب آن است كه مفعول اول حذف شده باشد و در تقدير چنين است « علم الانس و الجن القرآن » و اينكه بعضى احتمال دادهاند كه « علم » يك مفعول بيشتر نگرفته و به معنى قرار دادن علامت است بسيار بعيد به نظر مىرسد .