است ، و هنگامى كه اين واژه در مورد شتر به كار رود به معنى كشتن و نحر كردن و يا پى كردن است .
قابل توجه اينكه قرآن در اينجا كشتن ناقه را به يك فرد نسبت داده است ، در حالى كه در سوره « و الشمس » به همه آنها نسبت مىدهد و مىفرمايد :
فعقروها ( قوم ثمود ناقه را كشتند ) اين به خاطر آن است كه آن يك نفر به نمايندگى و به رضايت همه قوم اقدام به اين كار كرد ، و مىدانيم كسى كه راضى به فعل ديگرى باشد شريك در عمل او است ( 1 ) .
در بعضى روايات آمده كه « قداره » قبلا شراب نوشيد ، و در حال مستى اقدام بر اين عمل زشت و جنايت بزرگ نمود .
در مورد طرز كشتن ناقه نيز اقوال گوناگونى است : بعضى گفتهاند با شمشير آن را پى كرد ، و بعضى گفتهاند در كمين آن پشت صخره اى قرار گرفت نخست آن را با تير زد و بعد با شمشير به آن حمله كرد .
آيه بعد به عنوان مقدمه اى براى ذكر عذاب وحشتناك اين قوم سركش مىگويد : « اكنون بنگريد عذاب و انذارهاى من چگونه بود » ؟ ! ( * ( فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَنُذُرِ ) * ) .
و سپس مىافزايد : يك صيحه بر آنها فرستاديم ، و به دنبال آن همگى به صورت گياه خشك شده كوبيده اى درآمدند كه صاحب چهارپايان براى حيوانات خود در آغل جمعآورى مىكند « ! ( * ( إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً واحِدَةً فَكانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ ) * ) .
هامش
( 1 ) شرح اين مطلب را تحت عنوان « پيوند مكتبى » در جلد 9 صفحه 158 ( ذيل آيه 65 سوره هود ) بيان كرديم .