نمايان مىگشت ، تا آنجا كه تاب و توان را از دست مىدادند ، و همچون عاشق بيقرارى واله و شيدا مىشدند و سپس از هم مىشكافتند ( 1 ) .
در آيات بعد ذكر قسمت مهمى از اوصاف جمال و جلال خدا كه توجه به هر يك در تربيت نفوس و تهذيب قلوب تاثير عميق دارد مىپردازد ، و ضمن سه آيه 15 صفت و به تعبير ديگر 18 صفت از اوصاف عظيم او را ضمن سه آيه بر مىشمرد و هر آيه با بيان توحيد الهى و نام مقدس « اللَّه » شروع مىشود و انسان را به عالم نورانى اسماء و صفات حق رهنمون مىگردد .
مىفرمايد : « او خدايى است كه معبودى جز او نيست ، از غيب و شهود آگاه است و او رحمان و رحيم است » ( * ( هُوَ اللَّه الَّذِي لا إِله إِلَّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ ) * ) .
در اينجا قبل از هر چيز روى مساله توحيد كه خمير مايه همه اوصاف جمال و جلال و ريشه اصلى معرفت الهى است تكيه مىكند ، و بعد از آن روى علم و دانش او نسبت به غيب و شهود .
« شهادت » و « شهود » - چنان كه راغب در مفردات مىگويد - حضور توأم با مشاهده است ، خواه با چشم ظاهر باشد يا با چشم دل . بنا بر اين هر جا قلمرو احاطه حسى و علمى انسان است « عالم شهود » است ، و آنچه از اين قلمرو بيرون است « عالم غيب » محسوب مىگردد ، ولى همه اينها در برابر علم خدا يكسان است چرا كه وجود بى پايان او همه جا حاضر و ناظر است ، و بنا بر اين جايى از قلمرو علم و حضور او بيرون نيست .
هامش
( 1 ) « متصدع » از ماده « صدع » به معنى شكافتن اشياء سفت و محكم است ، مانند آهن و شيشه ، و اگر به سر درد « صداع » مىگويند به خاطر اين است كه گويى مىخواهد سر انسان را از هم بشكافد .