در آخرين توصيفى كه در اين آيات از نعمتهاى بهشتى كرده ، مىگويد :
« ساكنان اين دو بهشت در حالى هستند كه تكيه بر تختهايى زدهاند كه با بهترين و زيباترين پارچههاى سبز رنگ پوشانده شده است » ( * ( مُتَّكِئِينَ عَلى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسانٍ ) * ) .
« رفرف » در اصل به معنى برگهاى گسترده درختان است و سپس به پارچههاى زيباى رنگارنگ كه بى شباهت به منظره باغها نيست اطلاق شده ( 1 ) .
« عبقرى » در اصل به معنى هر موجود بى نظير يا كم نظير است ، و لذا به دانشمندانى كه وجود آنها در ميان مردم نادر است « عباقرة » مىگويند ، بسيارى معتقدند كلمه « عبقر » در آغاز اسمى بوده كه عرب براى شهر پريان انتخاب كرده بود ، و از آنجا كه اين شهر موضوع ناشناخته و نادرى بوده ، هر موضوع بى نظير را به آن نسبت مىدهند و « عبقرى » مىگويند ، بعضى نيز گفتهاند كه « عبقر » شهرى بود كه بهترين پارچههاى ابريشمين را در آن مىبافتند ( 2 ) .
ولى به هر حال ريشه اصلى فعلا متروك شده ، و عبقرى به صورت يك كلمه مستقل به معنى « نادر الوجود » يا « عزيز الوجود » به كار مىرود ، و با اينكه مفرد است گاهى معنى جمعى نيز مىدهد ( مانند آيه مورد بحث ) .
و « حسان » جمع « حسن » ( بر وزن چمن ) به معنى خوب و زيبا است .
به هر حال اين تعبيرات همه حاكى از اين است كه بهشت همه چيزش ممتاز است ، ميوهها ، غذاها ، قصرها ، فرشها و خلاصه هر چيزش در نوع خود بى نظير و بى مانند است ، بلكه بايد گفت اين تعبيرات نيز هرگز نمىتواند آن
هامش
( 1 ) بعضى از مفسران در اينجا فرش معروف نگارستان انوشيروان را به صورت مثالى ذكر كردهاند ، همان فرش فوق العاده گرانقيمتى كه منظره يك باغ را منعكس مىكرد .
( 2 ) تفسير « ابو الفتوح رازى » ذيل آيات مورد بحث .