خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است « ( * ( وَلِلَّه ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ ) * ) .
مالكيت مطلقه در عالم هستى از آن او است ، و نيز حاكميت مطلقه از آن او ، و به همين دليل تدبير عالم هستى نيز به دست او است ، و چون چنين است جز او شايسته عبوديت و شفاعت نيست .
هدف بزرگ او از اين آفرينش گسترده اين است كه انسان يعنى گل سرسبد عالم هستى را با برنامههاى تكوينى و تشريعى و تعليم و تربيت انبياء در مسير تكامل پيش برد .
لذا در پايان آيه به عنوان نتيجه اين مالكيت مىفرمايد : « غرض اين است كه بدكاران را به خاطر اعمال بدشان كيفر دهد ، و نيكوكاران را در برابر اعمال نيكشان پاداش » ( * ( لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَيَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى ) * ) ( 1 ) .
سپس به توصيف اين گروه « نيكوكار » پرداخته ، چنين مىگويد : « آنها كسانى هستند كه از گناهان كبيره و اعمال زشت دورى مىكنند و اگر گناهى از آنها سر زند تنها صغيره است » ( * ( الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الإِثْمِ وَالْفَواحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ ) * ) .
« كبائر » جمع كبيره و « اثم » در اصل به معنى عملى است كه انسان را
هامش
( 1 ) « لام » در « ليجزى » « لام غايت » است ، بنا بر اين جزا و كيفر غايت و هدف آفرينش است ، هر چند بعضى آن را متعلق به « اعلم » در آيه قبل دانسته ، و جمله « * ( وَلِلَّه ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ ) * » را معترضه مىدانند ، ولى اين احتمال بعيد به نظر مىرسد .