« در حالى كه آخرت و دنيا تنها از آن خدا است » ( * ( فَلِلَّه الآخِرَةُ وَالأُولى ) * ) .
عالم اسباب بر محور اراده او مىچرخد ، و هر موجودى هر چه دارد از بركت وجود او است ، شفاعت از ناحيه او و حل مشكلات نيز به دست قدرت او است .
قابل توجه اينكه نخست از آخرت سخن مىگويد ، و بعد از دنيا ، چرا كه بيشترين چيزى كه فكر انسان را به خود مشغول مىدارد نجات در آخرت است و حاكميت خدا در سراى ديگر از اين سرا آشكارتر مىباشد .
و به اين ترتيب قرآن مشركان را به كلى از شفاعت بتها و حل مشكلات به وسيله آنها مايوس و نوميد مىكند ، و اين بهانه را از دست آنها مىگيرد كه ما به اين علت آنها را پرستش مىكنيم كه شفيعان ما در درگاه خدا باشند :
وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّه ( يونس - 18 ) .
در تفسير دو آيه فوق احتمال ديگرى نيز وجود دارد و آن توجه دادن به وجود پروردگار ، از طريق عدم دسترسى انسان به آرزوها و خواسته هايش ، چرا كه در آيه اول به صورت يك استفهام انكارى مىگويد : « آيا انسان به همه آرزوهاى خود دست مىيابد » ؟ ! و چون جواب اين سؤال قطعا منفى است ، زيرا انسان هرگز به بسيارى از آرزوهايش نائل نمىشود و به اصطلاح آن را به گور مىبرد ، اين نشان مىدهد تدبير اين عالم به دست ديگرى است ، و اراده او است كه حاكم بر اين جهان مىباشد ، و لذا در آيه دوم مىگويد چون چنين است پس آخرت و دنيا از آن خدا است .
اين معنى شبيه همان چيزى است كه در گفتار معروف على ع آمده است
عرفت اللَّه سبحانه بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهمم :
« خدا را از ناكام ماندن تصميمها و شكستن ارادهها شناختم » ! ( 1 ) جمع ميان اين تفسير و تفسير
هامش
( 1 ) « نهج البلاغه » كلمات قصار كلمه 250 .